
پنجشنبه، 28 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش
ای یار من ای یار من ای دلبرو دلدار من
ای محرم غمخوار من
ای دین ای ایمان من خوش می روی در جان من
ای درد تو درمان من
چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
***
هفت آسمان رو بردرم از هفت دریا بگذرم
ای شعله تابان من
هم رهزنی هم رهبری هم این سری هم آن سری
ای نور بی پایان من
چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
***
ای دیدن تو دین من ای روی تو ایمان من
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
ای دیدن تو دین من ای روی تو ایمان من
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
***
ای یار من ای یار من ای دلبرو دلدار من
ای محرم غمخوار من
ای دین ای ایمان من خوش می روی در جان من
ای درد تو درمان من
چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
***
هفت آسمان رو بردرم از هفت دریا بگذرم
ای شعله تابان من
هم رهزنی هم رهبری هم این سری هم آن سری
ای نور بی پایان من
چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
(( زنده یاد مهستی ))
شنبه، 23 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش
معصومه تر از چشم تو چشمای درشت آهوی تو در دشت
اما تا حالا این همه بیچاره که چشمای تو کشته اون نکشته
اون نکشته اون نکشته
آهو چشماش از مهربونی لب به لبه
رنگ چشماش رنگ تن پوست شبه
ولی تو چشمات یه جور دیگس
همونی که نگاهت میگس
ولی تو چشمات مثل اینکه ، توش نم نم بارون زده خیس
رنگرز آمده با پر قو از سر نو قصه عشق رو بنویسه
***
مگه تو چشمات چی داری که هروقت می یاری
می یاری پایین بر میداری ، سر همه منت می زاری
بگو بنویسم ، بگو رو تن آب روان ، جا داره باز از دل جون
تورو بنویسم ، پس بگو بنویسم
بگو بنویسم
آهو چشماش از مهربونی لب به لبه
رنگ چشماش رنگ تن پوست شبه
ولی تو چشمات یه جور دیگس
همونی که نگاهت میگس
معصومه تر از چشم تو چشمای درشت آهوی تو در دشت
اما تا حالا این همه بیچاره که چشمای تو کشته اون نکشته
اون نکشته اون نکشته
ولی تو چشمات مثل اینکه توش نم نم بارون زده خیس
رنگرز آمده با پر قو از سر نو قصه عشق رو بنویسه
ستار
دوشنبه، 18 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش

دل کوچو دل دیونه دیگه نرو از خونه
پشیمون می شی پریشون می شی نمی دونی دیونه
بیرون از خونه دلا همه سنگ ، هرچی می بینی رنگ و نیرنگ
تا مثل یک پر میبردت باد ، حتی یادت هم میبرن از یاد
دل کوچو دل دیونه دیگه نرو از خونه
***
بمیرم واسه تو ، چه رنجا نکشیدی
چه خسته دل تنها ، چه حرفها که شنیدی
حالا برگشتی بازم تو سینه می دونی تنها من رو داری
می دونم شیطون بلای جونم ، من رو باز آروم نمی ذاری
دل کوچو دل دیونه دیگه نرو از خونه
پشیمون می شی پریشون می شی نمی دونی دیونه
بمیرم واسه تو ، چه رنجا نکشیدی
چه خسته دل تنها ، چه حرفها که شنیدی !!
تا مثل یک پر میبردت باد ، حتی یادت هم میبرن از یاد !!
به یاد زنده یاد
مهستی
جمعه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
من و انتظار کابوس تنهایی -- من و حس اینکه هر لحظه اینجایی
دارم آینه ها رو گم می کنم کم کم -- تو رو هر طرف رو می کنم می بینم
نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی -- تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی
اگه این بهارم بر نگردی خونه -- دیگه چیزی از من یادت نمی مونه
من رو رها کن از این فکر تنهایی -- تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی
دارم از خودم با فکر تو رد می شم -- دارم عاشقی رو با تو بلد می شم
نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی -- تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی
اگه این بهارم بر نگردی خونه -- دیگه چیزی از من یادت نمی مونه
دیوید
چهارشنبه، 16 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
اونی که می خواستم دلم رو شکست و -- به پای یک عشق جدید نشست و
چشم روی آرزوم همیشه بست و -- پشت مه پنجرمون رها شد
اونی که می خواستم مثل اشک چکید و -- تو طول راه باز یه کسی رو دید و
به آرزوش انگار دیگه رسید و -- به خاطر هیچی از من جدا شد
اونی که می خواستم -- اونی که می خواستم -- من رو تنها گذاشت رفت
-- -- --
اونی که می خوستم دل از من برید و -- بین گلها یک گل تازه چید و
به اونی که دلش می خواست رسید -- با غم غوسه من رو آشنا کرد
اونی که می خواستم من رو برد بهشت و -- اسم من رو روی سردرش نوشت و
بهونه کرد بازی سرنوشت رو -- تو شهر رویاهام من رو رها کرد
اونی که می خواستم من رو برد از یادو -- رفت پیش اون کس که دلش می خواد و
زد زیر عشقش که یادش نیاد و -- مثل همه آدمها بی وفا شد
اونی که می خواستم -- اونی که می خواستم -- من رو تنها گذاشت رفت
-- -- --
شاعر : بانوی شعر ایران
مریم حیدر زاده
دوشنبه، 14 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
وقتی رفتی همه چی رفت
همه یه دلبستگی رفت
شب روز من یکی شد
حتی حس زندگی رفت
دیگه بی تو مرده بودم
حرف مردم شده بودم
توی آغوش نبودت
تو خودم گم شده بودم
..
وقتی رفتی تازه فهمیدم کی بودی
برای من تپش زندگی بودی
وقتی رفتی دیگه اون پنجره خالی
وقتی رفتی . آره رفتی
..
از تو مونده یادگاری
واسه یه من بی قراری
خنده رو لبامه اما
از دلم خبر نداری
نه تو بودی نه ترانه
نه یه حرف عاشقانه
من مگه از تو چی خواستم
فقط فقط بهانه
وقتی رفتی همه چی رفت
همه یه دلبستگی رفت
شب روز من یکی شد
حتی حس زندگی رفت
وقتی رفتی . آره رفتی
KING BLACK
رضا صادقی
دوشنبه، 14 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
به تو گفتم نرو من بی تو می میرمتو که رفتی اشکم رو دید یو
به این دل من چه راحت خندیدی
گفتی نمی خوامت از پیشم برو
تا دلم گرفت ، خوب اون دوتا چشمات
چشمات بستی ندیدی می میرم برات
تا دیدی دارم با تو پر می زنم
گفتی تمام پراتو من می شکنم
آخه این تقاص قلب من نبودش
که تنها به عشق تو باید بمیرم
اونی که واسش یه روزی من می مُرد م
حالا اون رو با یک غریبه ببینم !!
تو چشمات مال من بود ، تو نذاشتی
بگو کی رو بیشتر از من تو دوست داشتی
رو کدام شاخه خشک درخت پیر
قرار عاشقونتو می گذاشتی
وقتی گریه کردی من مرد م برات
آخ می میرم واسه اون خنده هات
با غرور ت چه ساده منو شکستی
چرا دل به دل اون قریبه بستی !!
آخه جز تو می دونی هیچ کسی رو ندارم
چرا باز می خندی به قلب پاره پارم
آخه این گناه قلب من نبوده
بگو رفتن تو تقصیر کی بودیش
آخه این تقاص قلب من نبودش
که تنها به عشق تو باید من بمیرم
اونی که واسش یه روزی من می مُرد م
حالا اون رو با یک غریبه ببینم !!
دیوید
دوشنبه، 14 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
بهت نگفتم تا حالا اینکه چه قدر دوست دارم
اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم
داری کجاها می گشی ، باز این دل در بدرو
قشنگ مهربان من اینجوری از پیشم نرو
دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام تورو
وقتی میگم بمون ، بمون
وقتی می گم نرو ، نرو
بری هزار سالم بشه چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو ترانه هام رو می خونم
خودت می دونی که تو رو از دل از جون می خوامت
لیلی عشق من شدی من مثل مجنون می خوامت
بهت نگفتم تا حالا اینکه چه قدر دوست دارم
اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم
مرحوم ناصر عبدلاهی
دوشنبه، 7 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
هنوزم کوچه دیدار ما بوی تو داره
نگاه بوسه های شب رو یاد من میاره
شب میلاد من بود تو هم بودی دوباره
شبی تاریک اما چشم های تو تک ستاره
تمام دنیا بزرگیاش فقط یه کوچ
تمام کوچه پنجره هاش شاهد ما بود
گرفتم دستاتو گفتی با چشمات عاشق هستی
آخه چشمای ناز تو فقط قاصد ما بود
تن روح دل جونم کلاید قفل زندون م
دلت یه عمره که خستس تو چشمات این رو می خونم
مثل ابری مثل باران واسه کویر خشکیدم
یه دنیا عشق یه دنیا نور توی برق چشات دیدم
نه امروزی نه دیروزی مثل نفس تو هرروزی
مثل شمعی واسه خوبی تو می سازی می سوزی
غمش با من خوشیش با تو تمام دل خوشیش با تو
هنوزم رو تنم مانده بوی عطر نفس هاتو
هنوزم کوچه دیدار ما بوی تو داره
نگاه بوسه های شب رو یاد من میاره
شب میلاد من بود تو هم بودی دوباره
شبی تاریک اما چشم های تو تک ستاره
تمام دنیا بزرگیاش فقط یه کوچ
تمام کوچه پنجره هاش شاهد ما بود
گرفتم دستاتوگفتی با چشمات عاشق هستی
آخه چشمای ناز تو فقط قاصد ما بود
KING BLACK
رضا صادقی
سه شنبه، 1 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
اما خبر نداشتی
رفتی توی قلبم یار تو جا گذاشتی
روی تمام حرفات یک دفعه پا گذاشتی
یک دفعه پا گذاشتی
بی تو کدام ستاره پا به شبم بذاره
ابر کدام آسمون رو تشنگیم بباره
بی توچی مانده با من جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته
جز یه دل شکسته
بال پرم بودی ، خبر نداشتی
تاج سرم بودی ، خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی ، خبر نداشتی
بال پرم بودی ، خبر نداشتی
تاج سرم بودی ، خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی ، خبر نداشتی
پرزدی ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما ، من دیگه پرنداشتم
کوه غم رو ، رو شونم دیدی بر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
اما خبر نداشتی
خواننده : احسان خواجه امیری
شاعر : اهورا ایمان
|
لینک باکس |
|
|